اسلام و نظریه داروین
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٧   کلمات کلیدی:

اسلام و نظریه
داروین

پرسش:

پاسخ اسلام به نظریه داروین چیست؟

پاسخ:

اولاً آنچه داروین گفته است که اصل انسان از میمون است تنها
در حد یک فرضیه بود که از نظر علم مردود شناخته شده است.

و علوم در این
جهت سیر کرده است که تغییرات اساسی در جانداران به صورت جهشی بوده است پس دیگر
مسئله تغییرات بسیار کند و تدریجی مطرح نیست، و اگر آنچه که در کتب مذهبی آمده است
بر این نکته صراحت هم داشته باشد که آدمِ اول، مستقیماً از خاک خلق شده است، باز
به شکلی بیان شده است که ملازم با نوعی فعل و انفعال در طبیعت بوده است.

ثانیاً
فرض کنیم که فرضیة داروین.........


اسلام و نظریه
داروین

پرسش:

پاسخ اسلام به نظریه داروین چیست؟

پاسخ:

اولاً آنچه داروین گفته است که اصل انسان از میمون است تنها
در حد یک فرضیه بود که از نظر علم مردود شناخته شده است.

و علوم در این
جهت سیر کرده است که تغییرات اساسی در جانداران به صورت جهشی بوده است پس دیگر
مسئله تغییرات بسیار کند و تدریجی مطرح نیست، و اگر آنچه که در کتب مذهبی آمده است
بر این نکته صراحت هم داشته باشد که آدمِ اول، مستقیماً از خاک خلق شده است، باز
به شکلی بیان شده است که ملازم با نوعی فعل و انفعال در طبیعت بوده است.

ثانیاً فرض کنیم
که فرضیة داروین، از فرضیه بودن خارج و از نظر علوم قطعی شود باز هم هیچ گونه
منافاتی با آنچه در کتب مذهبی و مخصوصاً قرآن آمده است، نخواهد داشت. زیرا قرآن
مجید در مورد چگونگی خلقت حضرت آدم (ع) تصریحی ندارد بلکه در بیان داستان خلقت
آنچه مطرح است توجه دادن به مقام معنوی انسان، امتناع ابلیس از کرنش و داستان خروج
از بهشت و کلاً قضایای بعد از خلقت است.

برای یک نفر
معتقد به خدا و قرآن کاملاً ممکن است که ایمان خود به خدا را حفظ کند و در عین حال
داستان کیفیت خلقت آدم را به نحوی توجیه نماید. پس بنابراین فرضیة داروین بر فرض
اینکه روزی قطعی هم بشود باز هم هیچ منافاتی با عقیده به خدا و ایمان مذهبی ندارد. [1]

درباره نظریه تکاملی داروین نظرتان چیست؟

پرسش

با توجه به این که خودم به نظریه تکاملی داروین اعتقاد
دارم. درباره این دیدگاه نظرتان چیست؟

پاسخ اجمالی

در میان
دانشمندان علوم طبیعی دو فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده اعم از گیاهان و
جانواران وجود داشته است.

الف. فرضیه
تکامل انواع یا «ترانسفورمیسم» که می گوید موجودات زنده در آغاز موجودات تک سلولی
در آب اقیانوس ها و از لابلای لجن های اعماق دریا ها با یک جهش پیدا شدند.

ب. فرضیه ثبوت
انواع یا «فکسیسم» که می گوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل
کنونی ظاهر گشتند.

کسی تا کنون جهشى ندیده است که دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى
بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعى را به نوع دیگر مبدل سازد، بنابراین ما تنها
مى‏توانیم حدس بزنیم که تراکم جهش ها ممکن است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در
بیاورد. مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به پرندگان کند، ولى این حدس هرگز یک حدس
قطعى نیست، بلکه تنها یک مسئله ظنى است؛ چرا که ما هرگز با جهش هاى تغییر دهنده
اعضای اصلى به عنوان یک حس و تجربه روبرو نشده‏ایم.

کشف یک رابطه تکاملى در میان انواع موجودات نیز هیچ گونه
مانعى در مسیر شناخت خدا ایجاد نمى‏کند و نه تنها کشف این علل ضررى به توحید
نمى‏زند، بلکه خود دلائل تازه‏اى از نظام آفرینش براى اثبات وجود خدا پیش پاى ما
مى‏گذارد.

طرفداران تکامل انواع و هم منکران آن یعنى آنها که در میان
مسلمین بوده‏اند به آیات قرآن براى اثبات مقصد خویش تمسک جسته‏اند، ولى شاید هر دو
گروه گاهى تحت تاثیر عقیده خود به آیاتى استدلال کرده‏اند که کمتر ارتباطى با
مقصود آنها داشته است.

از ظاهر آیات قرآن درباره خلقت آدم در ابتدا، چنین به نظر
می رسد که آدم نخست ار گل تیره رنگ آفریده شد و پس از تکمیل اندام، روح الهی در آن
دمیده شد و به دنبال آن فرشتگان جز ابلیس در برابر او سجده کردند. نحوه بیان این
آیات چنین نشان می دهد که میان خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی، انواع دیگری
وجود نداشته است.

پاسخ تفصیلی

در میان
دانشمندان علوم طبیعی دو فرضیه درباره آفرینش موجودات زنده اعم از گیاهان و
جانواران وجود داشته است.

الف. فرضیه
تکامل انواع یا «ترانسفورمیسم» که می گوید موجودات زنده در آغاز به شکل کنونی
نبودند، بلکه در آغاز موجودات تک سلولی در آب اقیانوس ها و از لابلای لجن های
اعماق دریا ها با یک جهش پیدا شدند؛ یعنی موجودات بی جان در شرایط خاصی قرار
گرفتند که از آنها نخستین سلول های زنده پیدا شد.

این موجودات
ذره بینی زنده تدریجاً تکامل یافتند و از نوعی به نوع دیگر تغییر شکل دادند. کامل
ترین حلقه این تکامل همین انسان های امروزند که از موجوداتی شبیه به میمون و سپس
میمون های انسان نما ظاهر گشتند.

ب. فرضیه ثبوت
انواع یا «فکسیسم» که می گوید انواع جانداران هر کدام جداگانه از آغاز به همین شکل
کنونی ظاهر گشتند و هیچ نوع به نوع دیگر تبدیل نیافته است. و طبعاً انسان هم دارای
خلقت مستقلی بوده که از آغاز به همین صورت آفریده شده است. [1]

نظریه تکامل داروین از پر سرو صداترین نظریات مطرح شده در
قرون اخیر است که موافقان و مخالفان بسیاری را به دنبال داشت. علاوه بر کتاب های
مستقلی که دانشمندان موافق و مخالف در این زمینه نگاشته اند، عده ای دیگر نیز
معمولا به مناسبت هایی متعرض این بحث شده اند.

از میان دانشمندان اسلامی صاحبان تفسیر المنار و مراغی و
... از طرفداران این نظریه هستند. اینها چنان تحت تاثیر این فرضیه واقع شده‏اند که
آن را یکى از سنن الاهى پنداشته و بعضی از آیات را به آن تفسیر نموده‏اند و چنین
پنداشته‏اند که این فرضیه از ابداعات قرآن است نه از ابتکارات داروین! [2]

منشأ تکامل

علماى طبیعى؛ مانند «لامارک» و «داروین» و پیروان آنها مبدأ
و منشأ تکامل را احتیاجات طبیعى و تنازع در بقا و تطبیق با محیط و بقای اصلح معرفى
کرده‏اند و به این نتیجه رسیده‏اند که این عوامل صورت و اعضای موجودات را تغییر می
دهد و قابل را کامل مى‏سازد و ناقابل را فانى مى‏گرداند. اینها چون حرکت و تکامل
را از احتیاج و تنازع شروع کرده‏اند پس با انتخاب طبیعى و تطبیق با محیط به پایان
می رسد. [3]

دلائل طرفداران تکامل

به آسانى مى‏توان استدلالات آنها را در سه قسمت خلاصه کرد:

1. دلائلى است که از دیرین‏شناسى (مطالعه روى فسیل ها)؛
یعنى اسکلت‏هاى متحجر شده موجودات زنده گذشته، آورده‏اند. آنها معتقدند مطالعات
طبقات مختلف زمین نشان مى‏دهد که موجودات زنده، از صورت هاى ساده‏تر به صورت هاى
کامل تر و پیچیده‏تر تغییر شکل داده‏اند.

تنها راهى که اختلاف و تفاوت فسیل ها را مى‏توان با آن
تفسیر کرد، همین فرضیه تکامل است.

2. قرائنى است که از"تشریح مقایسه‏اى" جمع‏آورى
کرده‏اند، آنها طى بحث هاى مفصل و طولانى مى‏گویند هنگامى که استخوان بندى حیوانات
مختلف را تشریح کرده، با هم مقایسه کنیم شباهت زیادى در آنها مى‏بینیم که نشان
مى‏دهد همه از یک اصل گرفته شده‏اند.

3. قرائنى وجود وارد که از"جنین‏شناسى" به دست
آورده‏اند و معتقدند اگر حیوانات را در حالت جنینى که هنوز تکامل لازم را
نیافته‏اند در کنار هم بگذاریم خواهیم دید که جنین ها قبل از تکامل در شکم مادر،
یا در درون تخم تا چه اندازه با هم شباهت دارند، این نیز تأیید مى‏کند که همه آنها
در آغاز از یک اصل گرفته شده‏اند.

پاسخ هاى طرفداران ثبوت انواع

ولى طرفداران فرضیه ثبوت انواع یک پاسخ کلى به تمام این
استدلالات دارند و آن این که هیچ یک از این قرائن قانع کننده نیست، البته نمى‏توان
انکار کرد که هر یک از این قرائن سه‏گانه احتمال تکامل را در ذهن به عنوان یک
"احتمال ظنى" توجیه مى‏کند، ولى هرگز یقین آور نخواهد بود.

به عبارت روشن تر، اثبات فرضیه تکامل، و تبدیل آن از صورت
یک فرضیه به یک قانون علمى و قطعى، یا باید از طریق دلیل عقلى بوده باشد، و یا از
طریق آزمایش و حس و تجربه، و غیر از این دو راهى نیست.

اما از یک سو مى‏دانیم دلائل عقلى و فلسفى را به این مسائل،
راهى نیست، و از سوى دیگر دست تجربه و آزمایش از مسائلى که ریشه‏هاى آن در میلیون
ها سال قبل نهفته، کوتاه است!.

آنچه ما با حس و تجربه درک مى‏کنیم این است تغییرات سطحى با
گذشت زمان به صورت جهش"موتاسیون" در حیوانات و گیاهان رخ مى‏دهد، مثلا
از نسل گوسفندان معمولى ناگهان گوسفندى متولد مى‏شود که پشم آن با پشم گوسفندان
معمولى متفاوت است؛ یعنى بسیار لطیف تر و نرم تر است، و همان سرچشمه پیدایش نسلى
در گوسفند به نام" گوسفند مرینوس" مى‏شود، با این ویژگى در پشم.

یا این که حیواناتى بر اثر جهش، تغییر رنگ چشم یا ناخن و یا
شکل پوست بدن و مانند آن پیدا مى‏کند، ولى هیچ کس تا کنون جهشى ندیده است که
دگرگونى مهمى در اعضاى اصلى بدن یک حیوان ایجاد کند و یا نوعى را به نوع دیگر مبدل
سازد.

بنابراین ما تنها مى‏توانیم حدس بزنیم که تراکم جهش ها ممکن
است یک روز سر از تغییر نوع حیوان در بیاورد، و مثلا حیوانات خزنده را تبدیل به
پرندگان کند، ولى این حدس هرگز یک حدس قطعى نیست، بلکه تنها یک مسئله ظنى است؛ چرا
که ما هرگز با جهش هاى تغییر دهنده اعضای اصلى به عنوان یک حس و تجربه روبرو
نشده‏ایم.

از مجموع آنچه گفته شد چنین نتیجه مى‏گیریم که دلائل سه
گانه طرفداران ترانسفورمیسم نمى‏تواند این نظریه را از صورت یک فرضیه فراتر برد، و
به همین دلیل آنها که دقیقا روى این مسائل بحث مى‏کنند، همواره از آن به عنوان
" فرضیه تکامل انواع" سخن مى‏گویند نه قانون و اصل. [4]

از ظاهر آیات
قرآن درباره خلقت آدم در ابتدا، چنین به نظر می رسد که آدم نخست از گل تیره رنگ
آفریده شد و پس از تکمیل اندام، روح الاهی در آن دمیده شد و به دنبال آن فرشتگان
جز ابلیس در برابر او سجده کردند. نحوه بیان این آیات چنین نشان می دهد که میان
خلقت آدم از خاک و پیدایش صورت کنونی، انواع دیگری وجود نداشته است. [5]

جهت اطلاع بیشتر به کتاب های زیر مراجعه فرمایید:

1. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه.

2. طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن‏.

3. طوسى، محمد بن حسن، ‏التبیان فى تفسیر القرآن‏ (در مقدمه
کتاب).

4. نجفى خمینى، محمد جواد، تفسیر آسان.

5. فضل الله، سید محمد حسین، ‏تفسیر من وحى القرآن‏.

6. بهزاد، محمود، داروینیسم.

7. مکارم شیرازی، ناصر، آخرین فرضیه تکامل.

8. موسوى سبزوارى، سید عبد الاعلى، ‏مواهب الرحمان فی تفسیر
القرآن‏.

9. نجفى، محمد رضا، نقد فلسفه داروین ( به زبان عربى).

10. بلاغى نجفى، محمد جواد، آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن.



حدیث امام باقر (ع) پیرامون نظریه
داروین

 

طارق نیوز: همگی دیگر به نظریه داروین یا همان داروینیسم تا حدودی
آشنا هستیم. متاسفانه عده ای اسلام را مانند دیگر ادیان تحریف شده تصور نموده و
فکرکرده اند که اسلام جوابی برای این نظریه ندارد و باید مسلمانان نیز مانند
پیروان دیگر ادیان این نظریه را مخالف نظریه آفرینش بدانند تا دینشان حفظ شود. حال
آنکه اسلام به هیچ عنوان نظریه داروین را رد نمی کند و بلکه می تواند مهر تاییدی
نیز قرن ها پیش از مطرح شدنش به آن زده باشد...

 

برای اثبات این گفته به حدیث زیر از امام پنجم شیعیان حضرت باقر
العلوم (ع) توجه فرمایید:

امام باقر (ع): انسانهای موجود کنونی نسل هشتم از نسل انسان است که
به وجود آمده و منقرض شده است. (1)

جهت تایید این روایت از نظر روایی نگاهی به قرآن کریم می اندازیم.
قرآن کریم می فرماید: بیاد آر آنگاه که پروردگار تو به ملاکه فرمود من در زمین
خلیفه برگمارم. ملائکه گفتند پروردگارا می خواهی کسانی را بگماری که فساد کنند در
زمین و خونها بریزند حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم. خداوند فرمود
من می دانم چیزی که شما نمی دانید. (2)

این آیه به نظر قریب به اتفاق علما نشان از آن دارد که انسان هایی
از نوع دیگر قیل از پیدایش انسانی با نام آدم وجود داشته اند که ملائکه به نوع
رفتار انسان ها علم داشته اند. جالب اینجاست که در آیات بعد نیز به این اشاره شده
است که خداوند اسم هایی را به آدم آموخت و سپس در پپیشگاه ملائکه از او سوال کرد و
انسان پاسخ داد و حقایق آن اسماء را بر ملا کرد. که این خود حتی می تواند تاییدی
بر تکامل یافتن مغذی انسان و افزایش قدرت یادگیری او نسبت به نسل های قبلی نیز
باشد.

حال نگاهی به منبع این حدیث امام باقر (ع) می اندازیم. منبع این
حدیث کتاب بحار الانوار است که توسط علامه مجلسی ( متوفی 1110 هجری قمری ) (3) در
سال 1070 و به مدت 40 سال و در چندین جلد گردآوری و تالیف شده است. حال اگر ما
بسیار بد بینانه زمان وفات مولف کتاب بحار الانوار را تا زمان کنونی محاسبه کنیم
متوجه می شویم که مرحوم علامه مجلسی مولف کتاب بحار الانوار در 323 سال پیش فوت
کرده اند. حال آنکه آقای داروین نظریه خود را در سال 1858 میلادی به صورت رسمی
مطرح کرده اند. (4) و این یعنی 154 سال پیش از زمان حاضر.

به عبارت دیگر داروین 169 سال پس از فوت علامه مجلسی نظریه اش را
مطرح کرده است. و این جای هرگونه ادعای تقلب در مورد این حدیث را باطل می کند.
زیرا که حتی این حدیث قبل از نظریه داروین نه تنها سودی برای شیعیان نداشته است
بلکه دست آویزی برای دشمنان شیعیان نیز می توانسته قرار گیرد.

نکته ای هم در مورد اعداد بکار برده شده در اینگونه آیات و احادیث
وجود دارد. آنچه که در این حدیث مورد توجه است واژه نسل و تعدد اجداد منقرض شده
پیش از انسان است. و تعداد آن ( یعنی عدد هشت ) بستگی به سلیقه مطرح کننده قول
دارد. چراکه ایشان می تواند معیار های متفاوتی برای گذر از یک نسل به نسل دیگر با
فرد دیگری مانند داروین یا دانشمندان دیگر داشته باشد هر چند که ممکن است با تکمیل
حلقه مفقوده و ثابت شدن نظریه داروین دانشمندان تعداد اجداد انسان را 8 معرفی کنند
که این به سلیقه آنها در انتخاب معیار هایشان بستگی دارد. همین گونه است که خداوند
در قرآن می فرماید که ما جهان را در چند دوره آفریدیم و در اینجا تعداد این دوره
ها مد نظر نیست. چراکه در اینجا خداوند مطرح کننده این سخن است و معیار های ایشان
ممکن است با معیار های یک دانشمند برای گذر از یک دوره به دوره دیگر متفاوت باشد.

لذا آنچه مهم است توانایی عجیب این حدیث در تطابق یافتن با نظریه
داروین است که قرن ها بعد مطرح شده است. آنچه اسلام می گوید هبوط بعد روحانی آدم
است نه بعد جسمانی او. در صورت تمایل به تحقیقات در مورد نحوه هبوط آدم و رفع
شبهاتتان در این مورد می بایست به برخی بحث های فلسفی و عرفانی از جمله مسئله اصل
و عکس آگاهی داشته باشید وسپس با استفاده از آیات قرآن و برخی احادیث معتبر برای همیشه
مساله را برای خودتان حل کنید.

به هر روی در صورتی که نظریه داروین نیز مورد تایید قرار گیرد در
این مورد نه تنها اسلام زیر سوال نمی رود بلکه حرف هایی هم برای گفتن خواهد داشت.

حال آنانکه بخواهند هدایت شوند هدایت می شوند و می فهمند که اگر
دانشمندان غربی با اسلام آشنا بودند و برخی به جای اینگونه احادیث، پوسته و شرعیات
این دین را به عنوان اسلام به دیگران معرفی نمی کردند. هم اکنون بیشتر جهان مسلمان
بود.

1- بحار الانوار ج8 ص 374، روایت 1، ص 319، روایت 1

2- سوره بقره آیه

 

         
   


    
    
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
     
    
    
    
   
    
    ارسال به دوستان

   


  
  
  پایگاه پاسخگویی به سؤالات و شبهات (ایکس – شبهه): بدیهی است که در یک مجال کوتاه نمی‌توان «نظریه
  داروین» را حتی به صورت خلاصه توضیح جامعی داد، چه رسد به نقد آن. اما تا همین
  قدر که همگان آشنایی دارند، نظریه داروین مبتنی بر این است که «سیستم‌های خلقت»،
  از جهش «سیستم‌های مادون» خود پیدایش یافته‌اند که مثال معروف آن پیدایش انسان
  از تکامل میمون یا شامپانزه می‌باشد.

الف - دانش‌پژوهان گرامی دقت داشته باشند که هیچ نظریه‌ای تا
  به صورت علمی به اثبات نرسد، از محدوده‌ی «فرضیه» بیرون نمی‌رود و یک کشف یا
  داده‌ی علمی محسوب نمی‌گردد و نظریه داروین نیز چون به هیچ وجه به اثبات علمی
  نرسیده است، در حد همان «فرضیه» و «گزاره» باقی مانده است. یعنی هنوز جای دارد
  که دانشمندان در این مورد تحقیق کنند که آیا کلّ یا بخش‌هایی از آن قابل اثبات
  هست یا خیر؟ و البته اگر اثبات شود که فرضیه غلط است، فقط در حد یک فرضیه غلط در
  اعصار گذشته ثبت می‌گردد. لذا اصلاً معنا و مفهومی ندارد که ما یک «فرضیه»ی
  اثبات نشده را یک دستآورد عملی فرض کنیم و سپس بدین بپردازیم که آیا با معارف
  اسلامی منافات دارد یا ندارد.

ب – در این که سیستم‌های خلقتی یا به تعبیر دیگری طبقات
  خلقت متفاوت هستند و هر طبقه‌ای کف و سقفی دارد و کف هر طبقه‌ی فوقانی، سقف طبقه‌ی
  مادون قرار دارد، هیچ تردیدی نیست. چنان چه گفته‌اند، سقف جامدات مرجان است –
  سقف گیاهان نخل است که مذکر و مؤنث دارد و اگر سر آن قطع شود می‌میرد – سقف
  حیوانات میمون و آن هم نوع شامپانزه است که بسیار باهوش‌تر است – و خلاصه انسان
  که سقف خلقت و آخرین و کامل‌ترین سیستم است و حد ندارد. پس بالعکس: کف انسان
  همان سقف حیوان – کف حیوان همان سقف گیاه و کف گیاه همان سقف جامدات است، تردیدی
  نیست و حرف جدیدی هم نیست:

مولوی این طبقات را به نظم آورده و می‌سراید:

از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم‌! کِی ز مُردن کم
  شدم

جمله دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملائک بال و پر

از ملک هم بایدم جَستن ز جو کل شئ هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم کانا الیه راجعون

اما جهش (Mutation) از مرحله مادون به مرحله
  بالاتر، که داروین آن را به فقط به صورت یک کلمه برای اتصال حلقات به یک دیگر
  مطرح کرده بود، نه تنها اثبات نشده، بلکه کاملاً نفی شده است.

ج – والاس (Wallace) می‌گوید: داروین از تفاوت‏هاى
  عمده و اساسى بین انسان و اجداد حیوانى مورد ادعا (میمون) غافل بوده است که از
  جمله آنان عبارتند از:

ج/1. فاصله عمیق میان مغز و قواى دماغى انسان و میمون؛

ج/2. تمایز زبانى آشکار بین انسان و میمون؛

ج/3. استعداد و توانایى آفرینش هنرى در انسان.

فیزیکو (Phisico)، طبیعى دان آلمانى و متخصص در
  تاریخ طبیعى انسان (Antropology) می‌گوید: «پیشرفت‏هاى محسوسى که علم تاریخ طبیعى انسان نموده ،
  روز به روز خویشاوندى انسان و میمون را دورتر مى‏سازد».

به طور کلی منقدین علمی نظریه‌ی
  اثبات نشده داروین می‌گویند:

یک – چون سلسله مراتب خلقتی هم چنان در طبیعت هست، پس نظریه
  پیدایش سیستم‌های بالاتر از تکامل جهشی سیستم‌های مادون، علمی نیست. مضافاً بر
  این که به هیچ وجه تجربه نشده و قابل آزمایش و اثبات نیز نمی‌باشد.

دو – اگر این فرضیه یک قانون علمی باشد، باید هم چنان ادامه
  داشته باشد، یعنی گیاهان در اثر رشد و جهش تکاملی حیوان شوند و حیوانات نیز
  انسان شوند، در صورتی که هیچ وقت چنین چیزی اتفاق نیافتاده و نمی‌افتد.

سه – آیا فقط نوعی از میمون به سبب تکامل جهشی انسان شده
  است، یا این یک قانون علمی در تکامل تدریجی است؟ اگر قانون باشد، لازم می‌آید که
  موش، شیر، اسب و الاغ نیز در سیر تکاملی خود، دست کم میمون شوند.

چهار – البته که تکامل موجودات، در نوع خود و با توجه به محیط
  زیست آنها انکار ناپذیر است، مانند تغییر در دست و پا و حتی قامت در حیوانات و
  یا انسان‌ها، اما جهش و تحول نه معقول است، نه علمی است و نه واقعی و هیچ گاه
  نمونه‌ای از آن مشاهده نشده است.

پنج - نظریه تکامل داروین قبل از کشف علم ژنتیک بوده و پس از
  کشف علم ژنتیک، نظریه داروین به طور کلی و به لحاظ علمی رد شده قلمداد می‌شود و
  نئو داروینیسم نیز اشکالات نظریه داروین را آشکار ساخته است.

شش - نظریه داروین شباهت انسان را فقط در جنبه جسمی و
  فیزیکی با حیوان مد نظر دارد زیرا هر دو به دلیل حرکت، دارای ابزار حرکت (اندام)
  و خود کنترلی هستند که در حیوان‌ها به غریزه تعبیر می‌گردد، ولی انسان دارای
  خودآگاهی، ناطقیت برگرفته از منطق، خلاقیت الهام گرفته از خالقیت، معنویت،
  اخلاق، هنر، عشق و... می‌باشد که از روح انسانی او نشأت می‌گیرند که نرم افزار و
  سیستم عامل، وجودی اوست.

هفت – در نظریه داروین، این جهش تکاملی فرضی، باید در میلیون‌ها
  سال پیش اتفاق افتاده باشد، نه تنها در طی این مدت، دیگر هیچ نوع میمونی تکامل
  نیافت و انسان نشد، بلکه انسان‌شناسی طبیعی از طرق گوناگون اثبات کرده است که از
  عمر انسان به شکل فعلی، نمی‌تواند بیش از ده هزار سال گذشته باشد.

د – با توجه به اثبات نشدن نظریه‌داروین از یک سو و نیز رد
  شدن علمی آن از سوی دیگر، حال ما چه اصراری داریم که این نظریه را (به خاطر
  تبلیغات غربی)، یک علم اثباتی در نظر بگیریم و دائم بحث کنیم که مغایرت و یا
  انطباق آن با معارف اسلامی در این زمینه چگونه است؟

ﻫ – هر چند که نظریه یا فرضیه داروین دیگر به صورت علمی
  ردّ شده است، اما اگر به فرض (محال) اثبات هم شود، هیچ منافاتی با معارف اسلامی
  ندارد.

دقت شود که مطالعه طولی خلقت که روش مطالعاتی در جهان‌بینی
  مادی است، همیشه چون کهنه کتابی است که اول و آخرش افتاده است. مثلاً تعریف می‌کند
  که از خاک گیاه رویید و حیوانات پدید آمدند – از آنها مواد غذایی برای انسان
  پدید آمد – مواد غذایی نیز به خون مبدل گردید – خون نیز به نطفه و نطفه به جنین
  و جنین به انسان زنده‌ای که پس از مدتی عمر می‌میرد و دوباره به خاک بر می‌گردد.
  اما این که «چه کسی این خلقت و تحولات را به وجود آورد – چه کسی این مراحل را
  ربوبیت کرد و چرا؟» هیچ گاه مطرح نیست.

پس، همان‌طور که کشف مراحل خلقت انسان (چنان چه در سوره
  المؤمنون، مرحله به مرحله آمده است)، نه تنها منافاتی با معارف اسلامی ندارد،
  بلکه روشنگر و مبین آن است، کشف هیچ مرحله‌ی علمی دیگر نیز منافاتی نخواهد داشت.
  البته به شرطی که کشف علمی باشد، نه نظریه یا فرضیه‌ی اثبات نشده و حتی رد شده
  است.

         
   

پرسش :

   

    در نظریه
    داروین گفته می‎شود
    که انسان از تکامل
    یک ماهی دم دار به میمون و سپس تبدیل آن به انسان شکل گرفته است ولی دین اسلام می‎فرماید که
    انسان از نوادگان حضرت آدم هست، این نظریه چگونه با آموزه های اسلام
    سازگاری دارد؟

   

   

   
         
   

پاسخ :

   

    درباره خلقت
    انسان از دیدگاه داروین و مقایسة
    آن با دیدگاه اسلام پرسیده‎اید.
    ابتدا، از راه بررسی رابطة گزاره‎های علمی و باورهای
    دینی و دیگری از راه بررسی اجمالی این نظریه سخن می گوییم.

    الف. علوم تجربی؛
    علومی هستند که در طول تاریخ تفکر بشر، رشد یافته و با آزمون و خطا به جایگاه
    کنونی خود رسیده‎اند،
    و نظریات فراوانی در تاریخ علم وجود داشته‎اند که امروز
    به هیچ وجه قابل قبول نیستند، مانند اعتقاد به ثابت بودن زمین و گردش خورشید به دور آن،
    و یا کشفیات جدید پزشکی که هر روز به مضر بودن داروهای کشف شده قدیمی پی می‎برند و...
    که امروزه هیچ یک از این نظریات ارزش علمی ندارند. و این نکته نشان می‎دهد که
    تجربة بشری تا چه حد خطاپذیر است. بنابراین ما نمی‎توانیم دستاوردهای علوم
    تجربی را همیشه حق و ثابت بدانیم، البته تا وقتی نظریه‎ای ابطال نشود، می‎توان آن را
    پذیرفت ولی بشر امروز همیشه منتظر آن است که باورهای گذشته‎اش با
    کشفیات جدید فرو
    ریزد.

    از طرف
    دیگر، آنچه به پیامبران وحی می‎شود
    چون سرچشمه‎اش،
    علم بی‎کران و
    لایزال الهی است، هیچ گاه اشتباه نخواهد بود، البته همه آیات و احادیث به گونه‎ای نیستند
    که نتوان از آن‎ها
    برداشت‎های
    مختلف داشت بلکه بیشتر آیات و روایات، و یک معنای ظاهری دارند که با توجه به برخی قراین، ممکن است آن
    معنا را نپذیرفته و معنای
    دیگری بیابیم که صحیح‎تر
    باشد. پس اگر در علم فیزیک یا شیمی و یا هر علم دیگر نکته‎ای
    بود که با آموزه‎های
    دین سازگار نبود ابتدا باید ببینیم آن نظریة علمی چگونه نظریه‎ای
    است، اگر صرفاً یک فرضیة اثبات نشده باشد، ما آن را نخواهیم پذیرفت ولی اگر به
    گونه‎ای باشد که
    قطعی و حتمی باشد و تمام آزمایشات آن را تأیید کرده باشند، ما معنای ظاهریی را که از این فهمیده‎ایم توجیه و تأویل خواهیم کرد. البته نظریات علمی قطعی و آموزه‎های قطعی عقل هیچ‎گاه
    با دین در تعارض نخواهند بود.

    تذکر این
    نکته نیز لازم است که قرآن، کتاب علمی یا تاریخی و یا جامعه‎شناسی و... نیست
    بلکه کتابی است که در درجة اوّل هدف آن تکامل انسان از نظر روحی و اخلاقی است. و اگر
    هم مسایل تاریخی و یا علمی در آن مطرح شده، همه در راستای این هدف هستند. و
    لذا نباید انتظار داشت که حتماً از قرآن چگونگی خلقت انسان به صورتی تفصیلی و کاملاً
    مشروح، ذکر شده باشد بلکه قرآن به کلیّات این داستان اشاره کرده است.

    ب. با تذکر
    این نکته که در تئوری تحول انواع به جز نظریه داروین، نظریات دیگری نیز
    مطرح بوده است، به بررسی اجمالی نظریه داروین می‎پردازیم:

    اصول و ارکان تئوری
    داروین عبارتند از؛ تأثیر محیط، تغییرات تصادفی که علت آن را نمی‎دانیم،
    تنازع بقاء، اصل انتقال صفات اکتسابی از طریق وراثت و اصل انتخاب اصلح، وی بر همین
    اساس است که می‎گوید
    انسان، تحول یافتة نوع دیگری از موجودات است نه آن که از آغاز انسان بوده باشد: برخی از انتقاداتی نیز که به این نظریه
    وارد است به قرار
    زیر می‎باشد.

    1. اگر تئوری
    تحول انواع یک قانون علمی باشد باید همیشه صحیح بوده و پیش‎بینی
    پدیده‎ها را ممکن
    سازد و دوبارة همة افراد آن قانون، صادق باشد. در حالی که این تئوری چنین نیست، زیرا در یک محیط برخی جانداران
    تبدیل به نوع دیگر شده و
    برخی نشده‎اند.
    (البته بر مبنای تفکر تکاملی و الّا ما تحول یک نوع به نوع دیگر را قبول
    نداریم).

    2. اصل انتقال
    صفات توسط دانشمندان جنین شناس، باطل شده است. چنان که 22 نسل از یک حیوان را دچار نقص عضو کردند ولی باز هم
    تغییری در نسل‎های بعدی ایجاد
    نشد.

    3. اصل سازش با
    محیط نیز، با آزمایش بر روی 69 نسل از مگس باطل شده است، زیرا آن‎ها
    با آن که در مکان تاریکی بودند ولی چشمان آخرین نسل آن‎ها کاملاً
    طبیعی بود.

    4. فسیلهای کشف
    شده مربوط به انسان ماقبل تاریخ هیچ شباهتی به میمون ندارد.

    5. این نظریه
    به تفاوت روان شناختی ودرک و فهم و عقل و احساس انسان با میمون توجهی ندارد.

    6. با تحقیقات
    ژنتیک، امروزه تمام تئوری‎های
    تکامل نقش برآب
    شده‎اند و
    اصولاً بین DNA یک
    انسان متعلق به یکصد هزار سال پیش که کشف شده با میمون‎های
    شبیه انسان هیچ شباهتی وجود ندارد.[1]

    با توجه به
    آن چه گفته شد طبیعی است که آن چه در قرآن آمده است، با نظریه داروین سازگاری نداشته باشد.

    با تمام این
    توضیحات حتی اگر نظریه
    داروین درست باشد، باز هم مشکلی پیش نخواهد آمد، چرا که قرآن خلقت انسان‎ها را به حضرت
    آدم ـ علیه السّلام ـ منتهی می‎کند
    که ایشان هم از خاک آفریده شده‎اند. ولی
    چنان که برخی از اندیشمندان مسلمان توضیح داده‎اند. در قرآن بیان نشده که تبدیل خاک به آدم چقدر طول کشیده و چه مراحلی را گذرانده است و قرآن در
    این باره ساکت است و
    لذا اسلام نه نظریه داروین را نفی می‎کند و نه اثبات.[2] البته
    با بطلان نظریه داروین، نیازی به بررسی آیات قرآن و مقایسة آن‎ها
    با این تئوری نیست.

    معرفی منابع
    جهت مطالعه بیشتر:

    1. سبحانی، جعفر،
    داروینیسم یا تکامل انواع، انتشارات توحید، قم، بی‎تا.

    2. مشکینی اردبیلی،
    علی، تکامل در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، بی‎تا، ترجمه: قرآن، حسین
    نژاد.

    3. مطهری،
    مرتضی، توحید، انتشارات صدرا، تهران، 1373، چ اوّل، از ص 223 ـ 264.

    4. علوی سرشکی،
    سید محمد رضا، تکامل یا تناقض، (دفتر انتشارات اسلامی، قم: 1364) ، چ سوم.

   

   
   
   

[1] . ر.ک: خسرو پناه، عبدالحسین، کلام جدید، قم، مرکز مطالعات و پژوهش‎های فرهنگی حوزه علمیه، 1379، ص 384 ـ 392.

    [2] . ر.ک:
    همان، ص 405 ـ 422.

   

آیا نظریه داروین با اسلام منافات
دارد؟

نظریه تکامل )Evolution( دیدگاه‏هاى گوناگونى را
در میان زیست‏شناسان و عالمان دینى برانگیخته است؛ انگاره‏هاى موجود در فلسفه علم
نیز گمانه‏هاى متفاوتى را درباره این نظریه رقم مى‏زند. تکامل باورى )Evolutionism( و به عبارت دقیق‏تر نظریه
تبدل انواع )Transformism(
از بدو پیدایش تاکنون، مراحل گوناگونى را پشت سر گذاشته و همواره مورد نقد و
اصلاحاتى واقع شده که اهم آنها عبارت است از: 1. داروینیسم، 2. نئوداروینیسم، 3.
لامارکیسم، 4. نئولامارکیسم، 5. موتاسیونیسم )Mutationism(.

داروین بر آن بود که جانوران و گیاهان، تولید مثل بسیار دارند؛ به طورى که پایایى
آنها موجب اشغال همه زمین و کمبود غذا و مسکن براى آنها خواهد شد. در نتیجه هر
موجودى براى بقاى خود در برابر دیگر رقیبان، باید بکوشد و در این تنازع مستمر،
آنکه اصلح و داراى صفت برترى است، باقى خواهد ماند. این صفت برتر - که موجب بقاى
یک فرد مى‏شود - از طریق وراثت به افراد دیگر منتقل شده و به این وسیله نسل
موجودات ادامه مى‏یابد.

همچنین براساس نظریه «جهش» )Mutation(،
گاهى صفات جدیدى به طور ناگهانى در موجودى پیدا مى‏شود و جاندار به وسیله آن
مى‏تواند به حیات خود ادامه دهد. تجمع جهش‏هاى مساعد در طول زمان، موجب دگرگونى
انواع جاندار و ادامه حیات به صورت نوع جدید مى‏شود.

اکنون به اختصار از سه منظر یاد شده، به بررسى نظریه مى‏پردازیم:



یک. زیست‏شناسى‏

از منظر زیست شناختى )Biologic(
اشکالات چندى بر نظریه تکامل وارد است؛ از جمله اینکه:

1-1. اینکه چگونه عضو جدیدى به وجود مى‏آید، یا بعضى سازگارى‏هاى شگفت حاصل
مى‏گردد، یا چگونه گونه‏هاى بزرگ جانوران و گیاهان تشکیل شده‏اند و... هنوز بر
جهان دانش روشن نیست.

1-2. وجود نوع پیچیده، پس از نوع ساده و تشابه بعضى از موجودات با یکدیگر - که
قائلان تحول انواع به آن استناد مى‏کنندبهزاد، محمود،
آیا به راستى انسان زاده میمون است؟، (بى‏نا، چاپ سوم، 1354)، صص 117 - 118.
- دلیل بر آن نیست که انواع پسین، از انواع پیشین مشتق شده باشندنگا: نصرى، عبداللَّه، مبانى انسان‏شناسى در قرآن، (تهران،
مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول)، ص 68..

1-3. داروین از تفاوت‏هاى عمده و اساسى بین انسان و اجداد حیوانى مورد ادعا
(میمون) غافل بوده است! بعضى از این تفاوت‏ها - که «والاس» )Wallace(به آنها اشاره کرده -
عبارت است از:

الف. فاصله عمیق میان مغز و قواى دماغى انسان و میمون؛

ب. تمایز زبانى آشکار بین انسان و میمون؛

ج. استعداد و توانایى آفرینش هنرى در انسان؛

د. عدم تفاوت مغزى بین انسان متمدن کنونى و قبایل بدوى که داروین آنها را حلقه
فاصل بین انسان متمدن و میمون خوانده است.ایان باربور Barbour()lan، علم و دین،
ترجمه بهاءالدین خرمشاهى، (تهران: مرکز نشر دانشگاهى چاپ دوم 1375)، ص 141 - 99.

«فیزیکو» )Phisico(طبیعى
دان آلمانى و متخصص در تاریخ طبیعى انسان )Antropology(مى
گوید: «پیشرفت‏هاى محسوسى که علم تاریخ طبیعى انسان نموده ، روز به روز خویشاوندى انسان
و میمون را دورتر مى‏سازد»وجدى، فرید، على اطلال المذهب
المادى، صص 103 - 108.. دو. فلسفه علم‏

از منظر فلسفه علم)Philosophy of Science(
- که معرفتى درجه دوم است و راهبردهاى علمى، روش‏هاى برگزیده از سوى دانشمندان،
حاصل کار آنها و عوامل دخیل در نظرپردازى‏هاى علمى را مورد سنجش و داورى قرار
مى‏دهد - دیدگاه‏هاى گوناگونى در باب چیستى و منطق دانش تجربى عرضه شده که عبارت
است از:

الف. پوزیتویسم منطقى )Logical Positivism(،

ب. مینوگروى)ldealism(
،

ج. واقع‏گروى خام )Naive
Realism(،

د. واقع‏گروى نقدى)Critical Realism(
.

چهارمین نگرش بر آن است که اساساً تئورى‏هاى علمى، برآیند مشاهدات صرف و تحویل
پذیر به داده‏هاى حسى نیست؛ بلکه اینها برآیند هم‏کنشى داده‏هاى حسّى و ساخته‏هاى
ذهنى دانشمند است. بنابراین نظریات علمى، اکتشافات محض نیست و جنبه اختراعى نیز
دارد. از این رو نمى توان این گونه نظریات را کاملاً مطابق با واقعیت و عینیت
خارجى دانست.ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاء الدین
خرمشاهى، صص 169 - 244. سه. دین‏

در میان عالمان دینى و دیگر کسانى که در پى تبیین دیدگاه اسلام درباره نظریه تکامل
بر آمده‏اند، روى‏کردهاى گوناگونى به شرح زیر وجود دارد:

3-1. ادعاى اینکه در قرآن به تکامل تدریجى و تحول انواع و پیوستگى نسلى اشاره شده
است‏سحابى، یداللَّه، خلقت انسان، (تهران: شرکت سهامى
انتشار، چاپ 13، 1375).؛

3-2. رد نظریه تحولى خلقت‏تفسیر المیزان، ج 4، ص 153 ؛ ج
9، ص 8 ؛ ج 16، ص 269.

؛

3-3. در صورت اثبات نظریه تکامل در مورد دیگر جانداران ، انسان حساب جداگانه و
مستقلى دارد و پیوستگى نسلى با دیگر حیوانات نداردر.ک:

الف. سبحانى، جعفر، منشور جاوید، ص 94؛

ب. همو، داروینیسم یا تکامل انواع؛

ج. مکارم شیرازى، ناصر، فیلسوف نماها؛

د. مصباح یزدى، محمد تقى، خلقت انسان از نظر قرآن، معارف قرآن: خداشناسى، انسان
شناسى، کیهان‏شناسى (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، چاپ سوم 1380).؛

3-4. امکان برداشت هر دو نظریه از قرآن.على مشکینى
اردبیلى، تکامل از نظر قرآن.

3-5. تفکیک زبانى علم و دین.مطهرى، مرتضى، مقالات فلسفى،
علل گرایش به مادیگرى، (قم: صدرا).

نظریه دانشمندان، چنانچه گفتید نظریه و فرضیه علمى است نه سخن قطعى؛ بر فرض که
درست باشد، مغایرتى بین آن و آیات آفرینش انسان نیست. زیرا بر اساس نظریه زیست
شناسان، نسل انسان اولیه به میلیون‏ها سال پیش باز مى‏گردد؛ اما خلقت حضرت آدم
مربوط به حدود 10 هزار سال پیش است. به عبارت دیگر بر اساس مدارک دین و برخى قرائن
علمى، انسانهاى اولیه همگى از بین رفته‏اند؛ حتى آیه 30 سوره شریفه بقره که طبق آن
ملائکه در برابر آفرینش حضرت آدم و انسان زمینى عرض کردند: «أ تجعل فیها مَن یفسدُ
فیها و یَسفکُ الدماء» «آیا در آن (زمین) کسى را مى‏گمارى که در آن فساد انگیزد و
خون‏ها بریزد؟» اشاره به انسانهاى اولیه داشته‏اند که بر اثر فساد و خونریزى
نسلشان کلاً از زمین منقرض شد.- بعض روایات نیز این مطلب را تأیید مى‏کنند. براى
نمونه نگا: تفسیر عیاشى ج: 1 ص: 29 از امام صادق (علیه السلام)؛ بحار الانوار ج:
60 ص: 224 از آن امام بزرگوار و قصص‏الانبیاء راوندى ص: 41 ـ 35 از امام
امیرالمومنین(ع).

( بنابراین بر فرض اینکه فرضیه تکامل درست باشد، مربوط به انسانهاى اولیه مى‏باشد
که پیش از انسان امروزى بر روى زمین مى‏زیسته‏اند و نسلشان منقرض شده است.

گذشته از آن دلایل و مستندات علمى که امروزه کشف شده است، اینکه نسل انسان از
میمون یا حیوان دیگرى باشد، بکلى نفى مى‏کنند و نشان مى‏دهند که چنین تصورى غلط
است و فرضیات جدید منشاء انسان را زمین و خاک مى‏دانند؛ همانگونه که در قرآن آمده
است. فرضیه تکامل از روز اول دچار چالشهاى جدى از سوى دانشمندان زیست‏شناس بوده
است و بسیارى از صاحب‏نظران و دانشمندان آن را نپذیرفتند. زیرا بنا در علوم آن است
که بر اساس فرضیات ارائه شده امکان توجیه وضع موجود حاصل شود. و اگر نبود تلاش
اشتباه. مغرضانه برخى مادیون که این نظریه را محمل خوبى براى تفکر مادى خود
یافتند، شاید امروز به عنوان یک نظریه صرف علمى مورد پژوهش دانشمندان زیست‏شناس
قرار مى گرفت و با مشاهدات بیشتر صورتى دیگر مى یافت.

واقعیت این است که داده هاى علمى هیچگاه تکامل تدریجى موجودات زنده را از یک نوع
خاص به نوعى پیشرفته را نشان نداده، مخصوصاً کشف مولکول دى.ان.اى (DNA) جهت عکس فرضیه
تکامل را نشان داده است. بنابراین نه داروینزیم و نه نئوداروینیزم و نه فرضیه(Punctuated
Equilibulum) «تعادل
معنادار» نتوانستند قوانین ژنیتک و بیوفیزیک و بیوشیمى را توجیه کنند و فرضیات
آنها تا حدود زیادى مغایر و متناقض با قوانین و کشفیات این علوم است. گذشته از آن
سنگواره‏ها فسیل‏هاى به جاى‏مانده نیز خلاف فرضیه تکامل در تمام انحاءاش است. حتى
تکامل موجودات زنده از گونه‏هاى دریایى نیز نتوانست فرضیه تکامل را اثبات کند.
چنانچه «استفان بنگستون» زیست شناس سوئدى که خود نیز تاحدودى طرفدار نظریه تکامل
است، وضع زندگانى موجودات دریایى و تکامل آنها را براى داروین و داروینیزم امرى
گیج‏کننده مى‏داند که هنوز نتوانسته اند از گیجى آن خلاص شوند. مهمترین و
ارزشمندترین مدرکى که طرفداران نظریه تکامل ارائه داده اند، فسیل ماهى‏اى با قدمت
چهار صد و ده میلیون سال است، که آنها مدعى هستند که این فسیل نشان دهنده حالتى
انتقالى ماهى است که از آب به خشکى منتقل شده است. اما پس از این ادعا طى پنجاه
سال گذشته بیش از چهل نمونه از این ماهى صید شده و روشن شد که این ماهى نمونه‏اى
کاملاً معمولى است و هم اکنون هم در دریاها زندگى مى کند. خلاصه کلام اینکه فرضیه
تکامل بر اساس یکسرى بازسازى هاى باستانشناسانه صورت مى‏گیرد که به تعبیر «پرفسور
ارنست اى هوتن» استاد زیست شناس دانشگاه هاروارد: «این بازسازى‏هاى ادعا شده از نوع
باستانى انسان در صورتى که چنین بازسازیهایى صحیح باشد، ارزش علمى بسیار کمى دارند
و احتمالاً صرفاً براى گمراهى مردم هستند... بنابراین به این بازسازى‏ها اعتماد
نکنید».

بنابر این فرضیه تکامل در خود علم زیست شناسى هم نشان از پیشرفت ندارد و مورد نقض
و ابرامهاى بسیارى قرار گرفته است و مثل دیگر فرضیات در علوم نیست که مورد تایید
همه یا لااقل اکثریت دانشمندان آن رشته قرار گرفته باشد. چنانچه مثلاً نظریه نسبیت
انیشتن و یا فرضیه کوانتوم مورد اقبال تمام فیزیکدانان است.

براى اطلاع بیشتر از تناقضات این فرضیه و اشکالات وارده بر آن به کتابهاى زیر
مراجعه شود: اما بر فرض که فرضیه تکامل درست باشد و همه زیست شناسان بر آن اتفاق
داشته باشند.؛ ربطى به آفرینش انسان ندارد. زیرا چنانچه دیدیم فرضیه تکامل بر این
باور است که موجودات زمینى از یک یا چند منشاء خاص به صورت تدریجى تکامل یافته‏اند.
و این فعل و انفعالات در میلیون‏ها سال پیش اتفاق افتاده است و نمونه انسانهایى که
بازسازى شده‏اند نیز متعلق به سال‏هاى بسیار دور است در حالى که حداکثر از هبوط
حضرت آدم ده‏هزار سالى مى‏گذرد. ما نیز در متون روایى خود داریم که پیش از آفرینش
حضرت آدم انسانهایى در روى زمین زندگى مى کردند که نسلشان منقرض شده است. آنچه از
ظاهر قرآن بر مى آید این موضوع است که انسان فعلى از نسل آدم است و جسم آدم نیز از
خاک آفریده شده است.

اصولاً چنانچه دیدیم زبان و روش فرضیات علمى روش خاص تجربه و مشاهده و آزمون است و
اهداف عملى را نیز دنبال مى‏کند و هیچ ربطى به روش قرآن ندارد. قرآن و دین وارد
مباحث خاص علمى نمى‏شوند؛ زیرا هدف آنها، چیزى غیر از هدف علوم است و جالب است که
بدانیم که داروین صاحب فرضیه تکامل انواع خود موحد و مسیحى معتقدى بوده است و
هیچ‏گاه نظریه خود را با دین حتى نظرات تورات درباره آفرینش انسان که متاسفانه
آمیخته با خرافات است، متناقض نمى‏دیده است.

اکنون از میان آراى یاد شده، به اختصار دیدگاه علامه طباطبایى بیان مى‏شود:

یک. اساساً پیوستگى نسلى انسان با دیگر حیوانات، از نظر تجربى ثابت نشده و دلیل
علمى قاطع و وفاق و اجماعى بر آن نیست.

دو. آیات قرآن با صراحت و نص قطعى از هیچ یک از دو نظریه ثبات انواع )Fixism(و تحول انواع )Transformism( دم نزده است؛
لیکن ظاهر آیات مربوط به خلقت انسان، با دیدگاه اول انطباق دارد.

سه. ظواهر کتاب و سنت تا زمانى که با حجت برتر دیگرى در تعارض نباشد، به حجیت خود
باقى است.

چهار. نمى توان از مدلول ظاهرى آیات قرآن، در این باره دست کشید.

نتیجه آنکه انگاره «تحول انواع»، قابل انتساب به قرآن نیست. از آنجایى که نص قطعى
و ضرورى نیز برخلاف آن وجود ندارد، در صورت اثبات پیوستگى نسلى انسان با اجداد
حیوانى در زیست‏شناسى، مى‏توان ظواهر آیات قرآن را تأویل کرد؛ لیکن چنین چیزى در
علوم اثبات نشده و حجتى معارض ظواهر قرآن وجود ندارد. بنابراین در حال حاضر دلیلى
بر تأویل آیات دلالت کننده بر استقلال نسلى انسان وجود نداردطباطبایى، سید محمد
حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، (قم: دفتر انتشارات
اسلامى، بى‏چا، بى‏تا)، ج 16، صص 382 - 391..

ذکر چند نکته در این باره بایسته است:

یکم. اینکه خداوند آفرینش خود را از طریق نظام علیت و اسباب و مسببات به انجام
مى‏رساند، دلیل بر این نیست که لزوماً از طریق روند تحولى و از تک یاخته به سوپر
سلولى یا از حیوان به انسان باشد؛ بلکه آن مسأله، قاعده‏اى فلسفى و کلى است که به
انحاى گوناگون، قابل تصور و تحقق است. بنابراین قاعده علیت، به تنهایى نه اثبات
کننده نظریه تکاملى داروین است و نه رد کننده آن.

دوم. مستفاد از ظاهر قرآن این است که انسان‏هاى کنونى، همه از نسل آدم‏علیهم
السلام و حوا مى‏باشند و هیچ واسطه نسلى دیگرى بین آنها نیست، بنابراین حتى اگر
انسان‏هاى دیگرى پیش از آدم بر زمین مى‏زیسته‏اند، آنان بین حضرت آدم و انسان‏هاى
پس از وى اختلاط نسلى ندارند.

سوم. نفى نظریه تکامل داروین، لزوماً به معناى دفعى دانستن خلقت نیست؛ چنان که
تدریجى بودن آفرینش نیز منحصر به نظریه تحول انواع نمى باشد. از سوى دیگر آیات
قرآن بر اصل تدریجى بودن خلقت دلالت روشن دارند، ولى انطباق آنها نظریه تبدل
انواع، نیازمند تأویل و دست کشیدن از ظواهر است و چنان که گذشت تا زمانى که این
نظریه، در بوته نقض و ابرام است، تأویل آیات قرآن و کنار نهادن ظواهر کتاب آسمانى
روا نیست.

براى توضیح نگا:

مقالات فلسفى استاد مطهرى ج: 1 ص: 61 - 83

مقاله توحید و تکامل و توحید استاد مطهرى ص: 223 - 278

تفسیر المیزان ج: 4 ص: 153 و ج: 9 ص: 8 و ج: 16 ص: 269

تفسیر تسنیم استاد آیت‏الله جوادى آملى ج: 3 ص: 511 - 514

فرامرز قراملکى، احمد؛ تعارض علم و دین در خلقت انسان ؛ مؤسسه فرهنگى آرایه، تهران
1373