برنامه ریزی درسی آموزش بزرگسالان

         

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


     

دانشگاه آزاد اسلامی

واحد ساری

 

 

 

 

 

 


موضوع :

برنامه ریزی درسی آموزش بزرگسالان

 

 

استاد :محمدی ندیم

 

 

 

 

 


مقدمه:

 یادگیری به عنوان مهم ترین و اساسی ترین رویداد زندگی با عوامل گوناگون ارتباط دارد و بدون شناخت آنها نمی توان برای ساماندهی بهتر یادگیری اقدام نمود. یکی از عوامل مزبور خود یادگیرنده است.

عملکرد معلّم یا مدرس نیز در یادگیری تأثیر قابل توجّه دارد. از جهات مختلف می توان رابطه معلّم را با یادگیری مورد بررسی قرار داد. توانایی حرفه ای و توان تدریس نخستین شرط انجام وظایف معلمی است. معلمی که مهارت های تدریس را دارا نباشد و یا نگرش ها و دانش های لازم را نداشته باشد نمی تواند یادگیرنده را به سوی اهداف یادگیری رهبری کند. علاوه بر توان حرفه ای بصیرت و شناخت او از مخاطب شرط دیگر معلمی است. معلمی را تصور کنید که برای تدریس در کلاس های بزرگسالان انتخاب شده است ولی از روانشناسی بزرگسالی و ویژگی های گوناگون یک فرد بزرگسال آشنایی ندارد. این فرد تا چه حد می تواند در آموزش بزرگسالان موفّق شود؟

یادگیری دارای ارکان سه گانه است. هر یک از آنها اگر ضعیف و ناقص باشد یادگیری با قوت و استحکام لازم انجام نخواهد گرفت. یکی از ارکان یادگیری دانش است. تا زمانی که فرد مفاهیم و اصول مبنایی را در مورد چیزی به دست نیاورد مانند درختی است که ریشه ندارد. درخت بدون ریشه دوام ندارد. ولی یادگیری آدمی محدود به دانش نیست. چه بسا انسان در مورد یک موضوع دانش داشته باشد ولی هیچ تحولی در او احساس نشود. یک فرد بزرگسال را در نظر بگیرید که می داند تربیت یک مقوله بسیار مهم است ولی عملاً در تربیت فرزند خود ناتوان است یا می داند که مطالعه یک چیز ارزشمند است ولی مهارت های مطالعه را یاد نگرفته است. بطور کلی آنچه که «توانستن» را در زندگی تحقق می بشد مهارتهاست. دانستن با توانستن کامل تر می شود. بر ای تکمیل یادگیری باید یک رکن سوم هم شکل بگیرد و آن نگرش ها و طرز تلقی هاست. طرز تلقّی های آدمی که بتدریج در انسان بوجود می آیند عامل درونی مهم در جهت دهی به رفتارهای انسان محسوب می شود. اصولاً تغییر رفتار اساسی زمانی شکل می گیرد که همراه دانش و مهارت، نگرش نیز تغییر پیدا کند. البته این سه از هم جدا نیستند. یعنی این طور نیست که ابتدا دانش به وجود آید، سپس مهارت تقویت شود و سپس نگرش ها شکل بگیرند. بلکه این سه رکن به طور کامل مرتبط یکدیگر هستند و هیچ کدام به تنهایی قابل تصوّر و تحقق نیست. لذا نظام آموزش باید طوری باشد که هر سه به صورت درهم تبیده بوجود آید.

آیا می توان یادگیری را بدون طرح و نقشه مناسب مدیریت کرد؟ یا اینکه بخش عمده ی یادگیری در زندگی انسان به صورت طبیعی و بدون طرح و نقشه شکل می گیرد ولی در آموزش های رسمی یادگیری نظام دار و با اهداف معیّن مورد نظر است. فرق آموزش های رسمی با آموزش های کلی و عمومی زندگی در همین نظام مند بودن و هدف دار بودن یادگیری های رسمی است. اگر این نوع یادگیری را بدون «طرح» رها کنیم یقیناً به اهداف مورد انتظار نمی رسیم. همان طور که توضیح داده شده یادگیری از عوامل متعدد تأثیر می پذیرد. چگونه می توان یک هندسه متعادلی از تأثیر عوامل بوجود آورد که رشد یادگیرنده به طور همه جانبه انجام پذیرد؟

 

برنامه درسی هم  ترین وسیله یادگیری در نظام تعلیم و تربیت است:

زیرا که بدون آن هیچ تصوّری از یادگیری نمی توان داشت. منتها این سند یادگیری مهم، با توجه به ویژگیهای یادگیرنده انواع مختلف دارد. برنامه درسی دانش آموزان دوره ی ابتدایی با دوره های تحصیلی بالاتر تفاوت اساسی دارد و با همین استدلال برنامه درسی بزرگسالان نیز با دوره های تحصیل دیگر متفاوت خواهد بود. وقتی که به آموزش بزرگسالان می اندیشم، مرزی در ذهن مجسم می شود که آموخته ها و تجارب متراکم در وجود او شکل گرفته و نهادینه شده است. در ارتباط با کودکان ابتدایی و راهنمایی معمولاً می پرسیم که یادگیری را از کجا و چگونه آغاز کنیم تا انحراف در رشد بوجود نیاید. آیا برای بزرگسالان نیز این سؤال توجیه و منطق دارد؟ وجودی که انواع تجارب و یادگیری های قبلی در آن تثبیت شده و به باور تبدیل شده است چه موقعیتی در یادگیری خواهد داشت؟ آیا غیر از خود او می توانیم یادگیری را از جای دیگر شروع کنیم؟ به همین دلیل «زندگی» یک فرد بزرگسال محور اصلی برنامه درسی او را تشکیل می دهد.

مبانی برنامه ریزی درسی آموزشی بزرگسالان

برنامه درسی را می توان به درختی تشبیه کرد که حیات آنها به ریشه اش بستگی دارد. همان طور که نمی توان درخت بدون ریشه تصور کرد، نمی توان برنامه درسی بدون «مبنا» در نظر گرفت. در برنامه ریزی درسی به دو صورت کلّی می توان عمل کرد:1- می توان بر مبنای سلایق و تجارب آموزشی برنامه ریزی درسی کرد. با اینکه تجارب برنامه ریزان سرمایه ارزشمندی است و دلالت های اولیه از همان تجارب ریشه می گیرد ولی برای تهیه برنامه های درسی مفید و مؤثر کفایت نمی کند به همین دلیل باید به صورت دیگر کار؛ یعنی 2- برنامه ریزی بر مبنای مجموعه ای از اطلاعات و یافته های علمی رو آورد. هر قدر منابع اطلاعات را به درستی بشناسیم و اطلاعات موثق و کافی به دست آوریم. مبانی برنامه ریزی درسی قوی و معتبر شکل خواهد گرفت.

برای تکوین مبانی برنامه ریزی درسی بزرگسالان به چند سؤال اساسی باید پاسخ داد:

1- معنا و مفهوم آموزش بزرگسالان چیست؟

2- فلسفه آموزش بزرگسالان کدام است؟

3- آموزش بزرگسالان با توسعه کشور چه رابطه ای دارد؟

4- بزرگسالان چه کسانی هستند؟

5- یادگیری بزرگسالان با فرهنگ جامعه چه رابطه ای دارد؟

6- در برنامه ریزی درسی بزرگسالان از کدام نظریه یادگیری باید پیروی کرد؟

7- آموزش بزرگسالان در تفکّر اسلامی چه جایگاهی دارد؟

8- آموزش بزرگسالان در جهان امروز چه جایگاهی دارد؟

9- آموزش و پرورش عمومی با آموزش و پرورش بزرگسالان چه تفاوتی دارد؟

یادگیری بزرگسالان و فرهنگ

فرهنگ مجموعه ای از ارزش ها، هنجارها و رفتار است که همه اعضای جامعه را در برگرفته و به عملکرد و رفتار آنها جهت می دهد. بین یادگیرنده و فرهنگ، نسبت های گوناگونی برقرار می شود و شرایط سنّی او در برقراری این نسبت تأثیر بسیار زیادی دارد. کودکان به دلیل ویژگی ها و مراحل رشد خودشان از فرهنگ تأثیر می پذیرند و فرهنگ پذیر می شوند و نوع نظام ارزشی جامعه و عناصر فرهنگی در شکل گیری شخصیت ها و شاکله های افراد نقش تعیین کننده دارد. ولی درباره ی بزرگسالان نمی توان این نگاه را داشت. در واقع یک فرد بزرگسال فرهنگ متراکم است که با تحلیل رفتارهای او می توان به ویژگیهای بارز فرهنگ جامعه پی برد. برای آشکار شدن رابطه فرهنگ و بزرگسالان به توضیح بیشتر نیاز است.

 محیط اجتماعی- فرهنگی را می توان به دو عنصر تقسیم کرد: فرهنگ عینیّت یافته، و وسایل انتقال فرهنگ به افراد. امّا افراد را نیز می توان ترکیبی از خود (ذهن) و جسم در نظر گرفت. از این رو باید برای تدوین نظریّه یادگیری، چهار عامل مورد توجّه قرار گیرد: فرهنگ، انتقال فرهنگ، خود و جسم.

فرهنگ و جامعه:

جامعه مجموعه ای از روابط پیچیده اجتماعی در دنیای سرشار از تحول و تغییر است. این تحوّل و تغییر به جای آنکه نوعی استشنا باشد یک نوع قاعده یا هنجار است.

 انسان ها حامل فرهنگ هر جامعه اند و از راه تعامل آن را به یکدیگر منتقل می سازند، هر چند در سال های اخیر این فرهنگ در وسایل سمعی و بصری و ویدئو و رایانه و مانند آن ذخیره شده است. در این بحث فرهنگ به مجموعه ای متشکل از دانش، ارزش، اعتقاد و نظایر آن اطلاق می شود. چون فرهنگ در میان اعضای جامعه مشترک است، طبعاً پدیده ای عینی و بر کنار از افراد خواهد بود. عملاً این عینیت از واقعیت آشکارتر است، زیرا افراد بخش های زیادی از فرهنگ خودی را درونی ساخته[1]، در مبادلات اجتماعی خود در آن وجه مشترک دارند. همین واقعیت وجه اشتراک اخیر است که عینیت فرهنگ و بر کنار بودن آن را از تک تک افراد به ذهن متبادر می سازد؛ در نتیجه فرهنگ را می توان به جای عینی «عینیت یافته»[2] تلقّی کرد. شیوه های اکتساب فرهنگ پس از تولد به وسیله کودکان در شکل (1) ترسیم شده است.

 فرهنگ عینیّت یافته

 

شکل دایره: فرایند درونی شدن فرهنگی عینیت یافته

فرهنگ جامعه از طریق ارتباطات متقابل به افراد منتقل می شود. پیکان های شکل (1) نشان دهنده جهت ارتباط بین «خود» (شخص) و «دیگری» (عامل تغییر) است. به تعبیر دیگر می توان هر تعامل را نوعی فرایند تعلیم و تربیت دانست. هر وقت کسی در مواجهه با هر یک از واسطه ها (وسایل ارتباطی) قرار می گیرد. نوعی یادگیری تحقق می یابد. این امر همان فرایند جامعه پذیری (اجتماعی شدن)[3] است به یک تعبیر می توان برخی از وجوه آموزش و پرورش را بخشی از جریان جامعه پذیری دانست، هر چند تعلیم و تربیت بیش از اجتماعی شدن جنبه رسمی دارد.

فراگیران بزرگسال چه کسانی هستند؟

 این نخستین و زیر بنایی ترین سؤالی است که در این مقاله پاسخ داده می شودو

* فراگیران بزرگسال معمولاً افرادی هستند که یا از یک رشته علمی فارغ التحصیل شده اند و مایل هستند مطلبی خارج از نظام آموزشی مدرسه یاد بگیرند، فراگیران بزرگسال در این تقسیم بندی بیشتر در زمره آموزش غیر رسمی قرار می گیرند یا اینکه افرادی هستند که تحصیلات عالیه نداشته اند ولی به عنوان یک شهروند به آموزش مداوم نیاز دارند.

* بزرگسالان خود مختار و هدایت گر هستند: آنها برای هدایت خودشان نیاز دارند که آزاد باشند. معلمین آنها بایستی فراگیران بزرگسال را به طور فعال در فرایند یادگیری دخالت دهند و نقش تسهیل کننده را برای آنها ایفا کنند. آنچه که در خور اهمیت ویژه می باشد، این است که معلمین باید دیدگاه های شرکت کنندگان را در خصوص اینکه چه موضوعاتی باید تحت پوشش قرار بگیرند، جمع آوری نمایند و به آنها اجازه ی فعالیّت در زمینه پروژه هایی بدهند که بازتابی از مسائل مورد علاقه آنها باشد. آنها همچنین باید به شرکت کننده ها اجازه دهند تا در ارائه برنامه ها و رهبری گروه مسئولیت هایی را به عهده بگیرند.

 * بزرگسالان اندوخته ای از تجربیات و دانش زندگی بهمراه دارند و این امر شامل همه فعالیت های مربوط به حوزه کاری، و مسئولیت های مربوط به خانواده و سوابق تحصیلی می باشد. برای آنها ایجاد رابطه بین فراگیری و این نوع تجربه ها یک ضرورت به شمار می آید:

برای اینکه بتوان آنها را در این جهت یاری کرد، معلّمین باید تجربّیات و دانش شرکت کنندگان را که به نوعی با موضوع درس مرتبط هستند از آنان استخراج کنند. آنها باید بین نظریه ها و مفاهیم و مشارکت کنندگان نوع رابطه برقرار کند و به ارزش تجربه در امر یادگیری معترف باشند.

*بزرگسالان به سمت هدف گرایش دارند. هنگام ثبت نام در درس و دوره ی تحصیلی آنان معمولاً از ماهیت هدفی که می خواهند به آن دست یازند آگاه هستند، بنابراین، آنها به خوبی برنامه تحصیلی را که سازمان یافته و عناصر آن به روشنی تعریف شده است را قبول می کنند. راهنمایان باید نشان دهند که کلاس چه طور می تواند آنها را در دست یابی به اهداف شان یاری دهد.

* بزرگسالان رابطه ساز هستند. آنان برای یادگیری هر چیزی باید دلیلی پیدا کنند. بنابراین یادگیری از نظر آنان بایستی کاربردی برایشان داشته باشد و یا به نحوی با سایر مسئولیت هایی که دارند، ارتباط داشته باشد، از این رو مربّیان باید اهداف را برای شرکت کنندگان بزرگسال تعیین کنند و این مهم باید قبل از شروع دوره صورت بگیرد. انجام این روش بدین معناست که نظریه ها و مصداق ها، و مفاهیم بایستی با مجموعه تجارب آشنا نزد فراگیران بزرگسال پیوند بخورد. لذا با انتخاب پروژه هایی که بازتاب علائق شرکت کنندگان می باشد، این نیاز تأمین خواهد شد.

 *بزرگسالان بیشتر به جنبه های عملی توجه می کنند. آنان در فراگیری درس بیشتر به جنبه های عملی و سودمند درس که برای کارشان مفید باشد، توجّه می کنند. آنها به دانش به خاطر ماهیّت آن علاقه مند نمی شود. به همین خاطر مربیان باید به طور شفاف به بزرگسالان بگویند که چگونه این درس می تواند برای شغل آنان سودمند باشد.

* بزرگسالان نیز همانند همه فراگیران به احترام نیاز دارند. معلّمین باید به ارزش تجاربی که فراگیران بزرگسال با خود به کلاس می آورند صحّه گذارند.

با بزرگسالان کم سواد نیز باید در زمینه تجربه و دانش شان همانند سایرین برخورد شود و اجازه یابند تا آزادانه نظراتشان را مطرح کنند.

*بزرگسالان دارای فرهنگ عینیّت یافته هستند. منظور از فرهنگ عینیت یافته نظام ارزشی و هنجاری است که طی سال های زندگی در وجود یک بزرگسال کاملاً نهادینه شده و به رفتارهای پایدار مبدّل گشته است. بنابراین هر آنچه که در خصوص فرهنگ و ارزش ها به آنها گفته شود لزوماً با فرهنگ عینیّت یافته آنان باید پیوند معنا دار داشته باشد و الاّ در نظام فکری او جای خود را باز نخواهد کرد.

* بزرگسالان یک نیاز روانشناختی عمیق به خود رهبری دارند. اگر چه آنها ممکن است در موقعیت های خاص به طور موقّتی وابسته باشند. عمدتاً آنان مایل هستند از وابستگی به سوی افزایش خود رهبری حرکت کنند. امّا باید به تفاوت در ابعاد زندگی آنان توجّه شود. معلمان مسئولیت دارند این حرکت را تشویق کنند.

* بزرگسالان عموماً به طور درونی برانگیخته می شوند. بنابراین عوامل درونی است که یک بزرگسال را تحریک به یادگیری می کند نه عوامل بیرونی. از اینروست که «کلر» و «سوزوکی» و نیز «کلر» و «کاپ» چهار عامل انگیزشی را در یادگیری عنوان می کنند که عبارتند از: توجه، ارتباط، اعتماد به نفس و رضایتمندی.

* بزرگسالان معمولاً از ارزش زمان آگاهند. آنها علاوه بر فراگیری دارای وظایف متعددی هستند (همسری، والدین، عضویت در جامعه، کارمند) بنابراین اکثر آنها مایلند که تا حد امکان به طور مستقیم، سریع و مؤثر به اهداف خود برسند.

* تغییرات بیولوژیک می تواند بر یادگیری تأثیر مستقیم داشته باشد. اگر چه بزرگسالان می توانند در طول زندگی خود به یادگیری بپردازند، امّا ممکن است لازم باشد که به هنگام طراحی و اجرای فعالیت های آموزشی به تغییرات فیزیکی نیز توجه شود. تغییرات بیولوژیکی همچون سرعت و زمان عکس العمل، قدرت سمعی و بصری و کارآیی ذهنی، ممکن است همگی یادگیری را تحت تأثیر قرار دهند.

*بزرگسالان برای اعمال خود احساس مسئولیت می کنند. به دلیل تجارب متراکمی که در زندگی اندوخته اند هر کاری را که بناست انجام دهند سعی در انجام بهتر آنرا دارند. به عواقب کاری که انجام می دهند می اندیشند. از این ویژگی، معلّمان می توانند به عنوان یک امکان درونی بزرگسال استفاده کنند و آنان را در ایفای نقش یادگیری خود به خوبی هدایت کنند.

اصول حاکم بر آموزش بزرگسالان:

 با توجّه به ویژگی هایی که برای بزرگسالان توضیح داده شده اصول هشتگانه حاکم بر آموزش بزرگسالان به شرح زیر ارایه می شود.

1- یادگیری یک فرایند پویا و تعاملی است. تعامل دو جانبه میان فراگیرنده از یک سو و استاد از سوی دیگر، یک امر ضروری به شمار می آید. اما هر دو طرف باید بپذیرند که در مقابل موضوع یادگیری مسئولند. لذا فراگیرند باید به طور فعّال و با میل و علاقه در امر یادگیری مشارکت داشته باشند. از طرفی هم استاد خود را نیز باید یک فراگیرنده بداند.

گاهی اتفاق می افتد که یک فراگیر به لحاظ داشتن تجارب قبلی به آموزش استاد می پردازد. استاد ویژه بزرگسالان نیز در برابر آموزش و نحوه یادگیری به فراگیر مسئول می باشد. لذا گاهی اوقات توجّه به این نکته از موضوع مورد یادگیری اهمیت بیشتری پیدا می کند. فراگیرنده این حق را دارد تا بداند که یک استاد از وی چه انتظاراتی دارد و استاد نیز باید این نکته را به خوبی برای فراگیران روشن کند.

2- خود افراد بیشتر از موضوع تدریس و یا فنون مورد استفاده در تدریس و یادگیری اهمیت دارند. اطلاعات نظری اغلب برای فراگیرنده ارزشی ندارد مگر آنکه این اطلاعات برای وی ارزش داشته باشد. وقتی فراگیرنده امر یادگیری را یک تغییر معنا دار در روش زندگی خود تلقی می کند، در اینجا کلید گشایش فراگیری این موضوع می شود که بدانیم برای فراگیرنده چه اتفّاقی روی می دهد. این به آن معناست که استاد باید از ماهیت فراگیرنده آگاه باشد. مشابه همین، فراگیرنده باید خود را در اختیار مربّی قرار دهد و به وی کمک کند تا او را خوب بشناسد.

3- یادگیری و تدریس مسئولیتی مشترک بین استاد و فراگیر می باشد. در تدریس هر دو طرف باید مشارکت داشته باشند و به یکدیگر کمک کنند. گرچه یادگیری یک تصمیم فردیست و فراگیر برای تغییر در روش زندگی خود تصمیم گیری می کند امّا امر یادگیری در مجموعه ای از امور اجتماعی صورت می گیرد که در آن سایرین نیز به مدد یادگیری می آیند.

4- روش هایی که در امر آموزش و فراگیری به کار می رود باید تأمین کننده اهداف فراگیر باشد. معلم باید فراگیر را در انتخاب اهداف یادگیری مشارکت دهد.

5- فرگیری تنها شامل اطلاعات نمی شود، بلکه جنبه ی مهارتی و نگرشی نیز دارد. گاهی اوقات تغییر به معنای پذیرش دیدگاه ها و نگرش هایی است که در امر یادگیری مانع ایجاد می کند. معلم باید به فراگیرنده کمک کند تا نگرش هایی را که می بایست تغییر کنند را بشناسد.

6- هر دو طرف، معلم و فراگیرنده باید تمایل به عبور از جو حمایتی به سمت جو تقابل مستقیم داشته باشند. هر دو طرف باید این معنا را درک کنند که فراگیرنده بزرگسال تجربیات بسیاری را همراه دارد که بدنه دانش و معرفت احساسات برتر، تعصبات او را تشکیل می دهد و به احتمال قوی نیز برخی پندارهای غلط وی نیز در این تجربیات نهفته است.

7- ارزشیابی مداوم از فرایند یادگیری و تدریس باید مورد نظر معلّم و فراگیرنده باشد. یک فضای ارزشیابی باید بوجود آید که در آن آموزش دهنده و فراگیرنده هر دو پذیرای دیدگاه های جدید نسبت به خودشان باشند و میل به ارزشیابی از خودشان مسئله مهمی تلّقی می شود.

8- یادگیری زمانی محقق می شود که فراگیران با یکدیگر تعامل مثبت داشته باشند. وقتی فراگیران دست به ایجاد یک فضای مثبت فراگیری می زنند، پیشرفت در فراگیری با شتاب و اهمیت بیشتری انجام می شود. لذا وجود اعتماد، احساس امنیت و اعتماد متقابل لازمه ی حمایت از یادگیری در گروه می باشد. از این رو جنبه ه ای رقابتی یادگیری (آن هم در بالاترین حد خود) باید به کنار گذاشته شود.

چند پیشنهاد کاربردی:

1- پیشنهاد می شود همه ی عوامل و مؤلفه های یادگیری بزرگسالان در کشور با اصول یادگیری و تدریس مذکور به طور جدّی مورد نقادّی و بررسی قرار گیرد. در این حالت معلوم می شود که چه تغییراتی در عوامل و مؤلّفه های مزبور باید ایجاد کنیم.

2- معلّمانی که در کلاس های بزرگسالان تدریس می کنند ضروری است برای تدریس در این کلاس ها آمادگی لازم داشته باشند. باید دوره های آموزشی ویژه این معلّمان با یک برنامه جامع و کارآمد برنامه ریزی و اجرا گردد.

3-بین زندگی بزرگسال و آموزش های مربوط به او باید نسبت صریح او آشکار برقرار شود.

تجربه و یادگیری

مفهوم تجربه:

زندگی را می توان گذر زمان تعریف کرد و بر این ترتیب سرآغاز بحث درباره ی تجربه را باید زمان دانست. حیات انسان در قالب زمان معنا پیدا می کند و ادامه می یابد و در جای دیگر گفته شد که یادگیری عبارت است از فرایندی است که طی آن انسان رشد می کند (جارویس1992) به زبان بسیار ساده، زمان به عنوان آنچه در گذشته، حال و آینده مربوط است تجربه می شود، ولی زمان حال معمولاً مسأله ساز است، زیرا بلافاصله پس از آنکه انسان تصمیم گرفت زمان حال را تعبیر و تفسیر کند، حال به گذشته تبدیل می شود به طوری که می توان گفت در حقیقت مردم به زمان های گذشته و آینده می اندیشند هر چند عمل تجربه کردن به خودی خود چیزی است که بینابین این دو زمان تحقّق می یابد. در واقع می توان چنین بحث کرد که در بیشتر مواقع مردم در حالتی زندگی می کنند که نسبت به گذشته زمان آگاه نیستند و رفتار آنان به شیوه ای بدیهی صورت می گیرد. برگسون[4] این پدیده را «تداوم»[5] تعریف می کند که تقریباً همان گذر ناآگاهانه زمان است، با این حال برگسون می داند که حتی هر گاه انسان به صورت بدیهی رفتار کند، باز هم نوعی آگاهی نسبت به گذر زمان دارد. اگرچه این آگاهی بسیار اندک است.

تجربه آگاهی ذهنی از موقعیّت حاضر است و معنای آن را تا حدی یادگیری های قبلی انسان تعیین می کند، در نتیجه تجربه صرفاً خارجی نیست؛ بلکه ترکیب دنیای خارج با خاطرات انسان است.

بی شک تفکّر و تأمل در فرایندهای یادگیری نقش مهمی ایفا می کند و بی تردید هر کسی از تفکّرات خود به شیوه ای متفاوت با دیگران استفاده می کند؛ برای مثال یک نفر ممکن است خیلی سریع در ورد شرایط بالقوّه یادگیری نتیجه گیری و بر اساس این نتیجه گیری عمل کند. به همین ترتیب یک نفر ممکن است از شرایطی که برای تجربه اندوزی فراهم شده بسیار تأثیر بپذیرد، حال آنکه نفر دیگر چندان تأثیری از آن نپذیرد. مسلماً این ویژگی های مختلف شخصیتی نشان دهنده ی روش های مختلف شناختی است.

انواع سبک های یادگیری براساس تحقیقات انجام شده توسط (کولب[6]، 1984، ص61 تا 96- ناکس[7]، 1977 ص 443 تا 449) در جدول زیر به اختصار ارایه می شود.

سبک های یادگیری (نقل از پیتر جارویس، 1995):

1- فعال در برابر انفعالی: عده ای از فراگیران فعالانه در صدد کسب اطلاعات بوده و افرادی خود هدایت شده اند، حال آنکه عده ای دیگر اطلاعات را به صورت انفعالی می پذیرند

2- ادراکی در برابر انطباقی: کولب (1984، ص78) فراگیرنده ادراک کننده را کس می داند که بخش اعظم توانائی های او در یادگیری جنبه ی انتزاعی و توأم با تفکّر دارد، در حالی که فراگیرنده انطباقی بیشتر به تجربه اندوزی و یادگیری از راه تجربه تمایل نشان می دهد.

3- انضمامی در برابر انتزاعی: عده ای از فراگیرندگان از شرایط انضمامی نظیر تجربه اندوزی آغاز می کنند، در حالی که عده ای دیگر ترجیح می دهد یادگیری را با اندیشه های تجریدی و نظری شروع کنند.

4- همگرا در برابر واگرا: همگرا بیشتر به مفهوم سازی انتزاعی و تجربه اندوزی فعال روی می آورد حال آنکه قدرت واگرا در ملاحظه اندیشمندانه و تجربه های انضمامی نهفته است. (کولب، 1984، ص 77).

 

5- متکّی به شرایط در برابر مستقل از شرایط: به نظر ویل کین[8] در گروه نخست ادراکات بیشتر از طریق سازماندهی کلی موقعیّت شکل می گیرد، زیرا اینان در انتظار جرقه ها هستند (1971 ص24) امّا گروه دوم بخشی از شرایط را تجربه می کنند و به کمک سوابق ذهنی خودشان بقیّه ی مسیر را می پیمایند.

6- توأم با دقّت در برابر سرسری دیدن: اگر یادگیرنده بخواهد مسئله ای را حل کند، کسانی که دقیق باشند آن را به عنوان یک کل و با تمامی جزئیات بررسی کرده، مفروضاتی می سازند که در پرتو اطلاعات جدید آن را تعدیل می کنند، حال آنکه یادگیرندگان سرسری تنها یک بخش یا یک جنبه مسئله را بر می گزینند و برای آن راه حل پیدا می کنند و چون اطلاعات موجود برای حل آن کافی نبود در صدد پیدا کردن اطلاعات دیگر بر می آیند.

7- اندیشمندانه در برابر تحریک پذیری: این یادگیری شبیه دقت و سرسری دیدن است و کگان[9] که در بین کودکان تحقیق کرده می نویسد که کودک اندیشمند درباره ی اعتبار احتمالی راه حل های مختلف معمولاً از نخستین اندیشه ای که به ذهنش خطور کرده آغاز می کند. احتمال به بن بست رسیدن این روش در مقایسه با کسانی که به ل مسئله و راه حل های احتمالی آن می اندیشند زیادتر است». (کگان، 1971، ص54 تا 57).

8- کل نگری در برابر دیدن سریال: این روش یادآور روانشناسی گشتال است: عده ای از یادگیرنده ها، پدیده ها را به صورت کل و عده ای دیگر به صورت دانه های زنجیر می بینند.

9- سرسختانه در برابر انعطاف پذیر: عده ای از مردم در یادگیری بسیار سرسختانه عمل می کنند، حال آنکه عده ای دیگر یک راه حل موفقیت آمیز را همیشه راه حل نمی دانند. این روش برای گروه نخست مشکلات خاصی ایجاد می کند، زیرا مشکلی حادث می شود که نمی توان به روش معمول آن را حل کرد.

اصول و فلسفه آموزش بزرگسالان

یکی دیگر از نکاتی که در بخش مبانی برنامه ریزی درسی آموزش بزرگسالان باید مورد بحث قرار گیرد، فلسفه آموزش بزرگسالان است. آموزش بزرگسالان که به اندازه تمدن انسان قدمت دارد ابتدا برای تأمین هدف های اخلاقی، فلسفی و سازگاری با جامعه از طریق مراکز مذهبی و یا مراکز حرفه ای انجام می گرفت. امّا امروزه به آموزش گسترده ای تبدیل شده است که تقریباً تمام نهادهای اجتماعی به طور مستقیم یا غیر مستقیم به آن مشغول هستند.

 مسلماً پیشرفت های علمی و تکنولوژیک، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جهان امروز به نیروی مردمی آگاه و نیروی انسانی ماهر نیاز دارد. در واقع هر تحول و تغییر سازنده ای بدون توجّه کافی به اجرای برنامه های آموزش بزرگسالان، مخصوصاً در کشورهای جهان سوم که اکثر افراد از توانایی های علمی و تخصصی کافی برخوردار نمی باشند غیر ممکن است. از این رو گسترش آموزش بزرگسالان در کلیه مناطق کشور و در میان همه ی اقشار جامعه از یک سو و وسعت دادن به زمینه ها و رشته های موجود آن از سوی دیگر، ضروری و حیاتی است.

آموزش بزرگسالان در ایران:

در جامعه ما اکثر افراد و حتی بسیاری از مسئولان آموزش بزرگسالان را به غلط عبارت از سواد آموزی و آموزش های پایه می دانند. در صورتی که سواد آموزی را باید. بخش بسیار کوچکی از آموزش بزرگسالان دانست. پس لازم است نظام آموزش بزرگسالان جایگاه اساسی خود را در جامعه بیاید. تنها در این صورت می توانیم اطمینان یابیم که امکان بازگشت به فرهنگ اصیل خویش را فراهم و پیام «زگهواره تا گور دانش بجوی» را محقق ساخته ایم.

هدف های آموزش بزرگسالان به عنوان پاره نظام آموزش و پرورش در سطوح آرمانی و ملّی با اهداف نظام آموزش و پرورش کشور هماهنگ است ولی در سطوح هدف های ویژه و هدف های رفتاری دارای ویژگی های خاص خود می باشد. برخی از این اهداف عبارتند از:

v    محو جهالت در کلیّه صورت های آن

v     ایجاد آگاهی سیاسی

v     آماده ساختن بزرگسالان برای درک و قبول تغییرات اجتماعی

v    کاهش نابرابری های اقتصادی و اجتماعی

v     شناساندن قدر و منزلت انسان

v     درک بهتر خویشضتن و تداوم آموزش

براساس اصول و فلسفه آموزش بزرگسالان، سرمایه گذاری در این نظام از نوع سرمایه گذاری های پرسود و حیاتی است. فلسفه ی آموزش بزرگسالان بر این اصل تأکید می کند که سرمایه گذاری بر نیروی انسانی بسیار مهم تر و اساسی تر از سرمایه گذاری در امور مادی است. زیرا راه اندازی امور مادی و بهره گیری از آن، مخصوصاً برنامه ریزی جهت سوددهی بیشتر، خود بر نیروی انسانی قابل و کاآمدی نیاز دارد که اولویت و تقدّم سرمایه گذاری در نیروی انسانی را آشکار می سازد، امّا در بسیاری از کشورهای توسعه یافته مهم ترین بخش سرمایه گذاری، سرمایه گذاری در آموزش بزرگسالان است چون نیروی فعّال جامعه هستند و آموخته های خود را فوراً به اجرا گذارده و مورد بهره برداری قرار می دهند. پس هر گونه سرمایه گذاری در نیروی بزرگسال بازده فوری و بدون اتلاف خواهد داشت.

به طور کلی می توان بیان کرد آموزش و پرورش، فعالیتی است که نسل بالغ، در مورد نسلی که در حال حاضر برای حیات اجتماعی «نارس است انجام می دهد. موضوع این فعّالیت عبارت است؛ از برانگیختن و پروردن افکار و معانی و شرایط معنوی و مادی که مقتضیات حیات در جامعه سیاسی و محیط خصوصی است که طفل برای زندگی در آن آماده می شود.

بنابراین آموزش بزرگسالان اهمیت خاصی می یابد. چرا که اگر آموزش بزرگسالان به خوبی انجام نگیرد توان هدایت نسل آینده را نخواهد داشت و یا حداقل به خوبی از عهده آن بر نخواهد آمد.

اگر از منظر آموزه های دین مبین اسلام به آموزش بزرگسالان بنگریم اهمّیت موضوع بیش از پیش خود را نشان می دهد. جامعه اسلامی موظف است شرایطی فراهم کند که در آن زمینه های رشد و تربیت سالم و پویای کودکان و نوجوانان در جهت کسب فضایل الهی و انسانی فراهم شود. این رسالت عظیم را نهادهای تربیتی گوناگون به انجام می رسانند که مهم ترین آنها خانواده است. پدر و مادر در صورت داشتن صلاحیت تربیتی و آگاهی لازم قادر هستند شرایطی بوجود آورند که فرزندان آنان میسر رشد را به صورت مطلوب طی کند و قابلیّت های زندگی سالم را به دست آورد. والدین بزرگسالانی هستند که وظایف خانوادگی انتظارات متعدّدی از آنان دارد و پیشرفت هر یک اعضای خانواده به مقدار زیادی به انجام بهتر نقش های مورد انتظار بستگی دارد. بر این اساس نظام تعلیم و تربیت کشور موظف است نسبت به آموزش دادن والدین جهت انجام نقش های تربیت

/ 0 نظر / 60 بازدید